یک آتئیستِ خدا پرست

آنچه گذشت

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۸ ق.ظ

شاید جزء آخرین نفراتی باشم که بعد از خرابی بلاگفا دوباره به دنیای مجازی دیگری پناه آورده!

تا قبل از این برای خودم مینوشتم!

توی سالنامه ی خردلی رنگی که هنوز در سال 91گیر کرده بود!

نوشته هایم چیزی هم کم نداشت عنوان،تاریخ،پی نوشت؛حتی گاهی خودم برای خودم نظرهم میگذاشتم!

اما تقریبا تبدیل شده بود به یک وبلاگ گروهی.

گاهی خودم مینوشت گاهی اویم! یک وقت هایی هم سرو کله ی یک پیرزن پیدا میشد و بنا میکرد به غر زدن،یک دختر بچه ی نغ نغو هم گاهی سری میزد و بهانه ی کتابهایی راکه مادرش ته انباری گذاشته بود میگرفت!

نوشته هایم تبدیل شده بود به یک نمایشنامه ی بدون کارگردان...

نمایشنامه ای که هر بازیگری هروقت دلش میخواست می آمد و نقشش را ایفا میکرد و میرفت!

شایعه شده بود کارگردان مرده.

شاید هم واقعا مرده بود و فقط نفس میکشید!

نمایشنامه ی بدون کارگردان جز گیجی حاصلی برای بیننده ندارد!

برای همین هم کارگردان قبل از اینکه برود و به مردن بپردازد تمام بلیط هارا خودش خریده بود!

حالا اما اوضاع فرق میکند!

یادگرفته ام در حین به مردن پرداختن سری هم به زندگی بزنم.

کلی تلاش کردم تا جای خودم و اویم و کودکم را بهشان بفهمانم!

حالا آمده ام تمرینشان دهم مثل سابق بروند پشت منِ متفکرِغیرقابل نفوذ همیشگی و تاوقتی بهشان اجازه ی بیرون آمدن نداده ام همان جا بمانند!

خیلی چیزها عوض شده...آنقدر که اگر بخواهم برای کسانی که مبشناسندم تعریف کنم میشود جزء داستان های باور نکردنیه زندگیشان!

به گفته ی سارتر جان:"جهنم همان زندگی اجباری با احمق های اطرافه!"

چیزی که توی زندگی ام ثابت مانده همین جهنم است و احمق هایی که سعی کرده ام کمترشان کنم!






  • یاسی ...

نظرات  (۵)

در واقع کارگردانی که فکر میکردند رفته پی کارش، یکهو برگشت و اون یکی ها باید ماست ها رو کیسه کنند!
به نظر من هم اونایی که یکبار تجربه وبلاگ نویسی دارند، اگه خودشون بنویسند، حتی اگه وبلاگ نویسی رو ترک کنند، دوباره پس از مدتی به محل حادثه بازمیگردند! :))

پاسخ:
اوه...
چه اعتماد به نفسی تزریق کردید بهم!
اوووووم نمیتونن وبلاگ خوانی رو ترک کنن از نظر من ;)
  • ماهی سیاه کوچولو
  • همین که سعی کردین کمشون کنین خوبه :)
    خوش اومدین
    من هم از بلاگفایی های قدیمم
    اینجا خیلی بهتر از بلاگفاست. حالا خودتون حتما طی زمان متوجه میشین :)
    پاسخ:
    بله...
    میخوندمتون!
    خوشحالم که بازم میتونم بخونم! :)
    گذشته از دردسرهای بلاگفا خودمم هم چند بار تا نیمه راه وبلاگم رو حذف میکردم ... ولی فعلا که دارم می نویسم ... 
    امیدوارم اینجا بتونم ادامه بدم ... 
    فکر کنم بنا به نوشته خودتون و دو عزیز دیگه ای که قبل از من نظر دادن یه جور معتاد باشم !!!
    پاسخ:
    از نظر من که اعتیادِ تایید شده ای است! :)
    :)
    خیلی خوش اومدین
    منم تو فکر نوشتن تو سالنامه ی جدیدمم فعلا:)
    پاسخ:
    مچکر...
    من اسکرپ بوک رو پیشنهاد میدم!!;-)

    بلاگفا خیلی کصافته!:|

    دیر اومدیداااااااا

    ولی دیر شروع کردن

    بهتر از هرگز شروع نکردن:)

    پاسخ:
    واال ی یاد پسر عمه زا افتادم اونجاها که میگه تو خیلی بیشعوری, کصافطی اصلا... :))
    شروع کرده بودم،فقط از حقیقی به مجازی نقل مکان کردم( :

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">