یک آتئیستِ خدا پرست

         

         


انقدر حرف ته دلم مانده که ترجیح میدهم چیزی نگویم...

از اتفاقات سیزدهمِ پارک لاله،تا همین شایعات چندروز اخیر درباره ی همان اتفاقات.

یا حتی از خودم!

خودم که چند وقت پیش دریکی از وبهایم نوشتم ارگ بم اگر ترمیم شود؛بعید میدانم این"من"آباد شود!

امروز دکترم مثل همیشه نبضم را گرفت،پرونده ام را نگاه کرد.گفت: تواین شش ماه چیکار کردی باخودت!؟سکوت کردم!گفت سرم را بالا بگیرم؛گلویم را نگاه کرد گفت خیلی بغض میکنی!؟آمدم بگویم نه...بغضم گرفت!گفت به این حالت من در اصطلاح میگویند ptsd...هرچه سعی کرد تعجبش را بروز ندهد،چشمانش همکاری نکردند.

گفت خودت را فراموش کردی!یکم بیشتر به فکر خودت باش؛بخند،برقص...

پوزخند زدم.

زلزله زده ها که نمیرقصند میرقصند!؟؟

+1:عنوان قسمتی از یک ترانه ایست که در تاکسی به گوشم خورد،متاسفانه حوصله ی جستجویش را ندارم!

  • یاسی ...

نظرات  (۱۰)

  • ماهی سیاه کوچولو
  • چقد تلخ و در عین حال خوب بود این متنتون
    اول که امیدوارم حالتون خوب بشه و خوب باشه همیشه
    اگر گوش شنوای خوبی باشه میشه همه اون حرفها رو زد
    اگر هم اون گوش یافت می نشد در نزدیکیتون همینجا بنویسین
    شاید یه جورایی تخلیه کنه...
    پاسخ:
    ممنونم!
    گوش هست اما میل سخن نیست...
    پیشنهاد خوبیه!مینویسمشون.
    :-(

    +بعضی وقتا اونقدر سرشار ازاشک وبغض میشی که 
    فقط کافیه یکی شروع کنه راجع بش حرف بزنه..تادوباره
    بغض واشک بشینه تونگات...

    پاسخ:
    دقیقا...اونقدر سرشار و لبریز که دیگه حتی خودتم نمیفهمی!

    :)
    خیلی متاسف و غمگین شدم ... ان شاالله حالتون بهتر از اینی که الان هستید بشه ...
    پاسخ:
    مشکل اینه که نمیدونم مشکل چیه،که بتونم بهتر از اینو متصور بشم!
    ممنونم از دعاتون: )
    توکل بر خدا... آرزوی بهبودی فکر :-)
    پاسخ:
    ممنون،تنها چیزیه که واقعا بهش نیاز دارم...
    وای....شما مال زلزله بم این؟؟؟؟چقدر درد کشیدین پس...
    ولی...
    چقدر خوب ک ی دکتر همه چیز رو بفهمه....نه؟
    امیدوارم حالتون خوب شه....
    راستی سیزده ب در در پارک لاله چ شده؟;-)
    تازه...شما مگر چندتا وب دارید؟بگویید ب ان ها هم سرکی بزنیم...;-)
    دلم تنگ شده بود...
    امدم خالی شوم...
    راستی تجویز های دکترتان را رعایت نکردید نکردید;-)...بعضی از مواردش مشکل دار است....خخخخ
    خداننگهدار....
    پاسخ:
    نه...
    موضوع چیز دیگریست،صرفا حالم را به زلزله زدگان تشبیه کردم...
    بله!به قول خودش مریض نباید بگوید که چه شده،دکترخوب کسیست که با نگاه اول معاینه خودش همه چیز را بفهمد!
    مینویسم به زودی...
    قبلا دو وبلاگ داشتم در بلاگفا که به لطف ضعف مدیریت یکیش نابود شد.
    خوش آمدید : )
    دکترم حرفهای ممیزی زیاد میزند ; )

    چه تصادف اورژانسی ایی...خخخ
    آخرین خاطره نوشته من هم درباره همین صحبت های مستر دکتر بود :))
    پاسخ:
    الان تبریک باید گفت یا تسلیت!؟ :))
    راستی کدوم پستتون!؟
    تبریک تسلیت...خخخ
    پست مرموز بود :))
    پاسخ:
    آها...
    کسی که دو وبلاگ داشته باشد انگار دو زن دارد والسلام.
    و من چقدر از این سر در آوردن یک دکتر. یک روانشناس یک استاد یک صاحب کار از اوضاع درونیم هراس دارم:(
    بهبودی اوضاع را خواستارم از صمیم قلب و مغز.
    پاسخ:
    اِ...وبلاگ سابق منظورم بود : /
    واقعا هم حق دارید...مقابله با حقیقت همیشه هراس برانگیز است!
    سپاسگزارم!
    اوه...در این ک دوهزاری بنده شدید کج میباشد شکی نیست...خب خداراشکر....انشاالله همیشه حالتان خوب باشد...و سرحال باشید....و شنگول..
    پاسخ:
    :))
    ممنونم!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">