یک آتئیستِ خدا پرست

در سوگِ آرزوهای از دست رفته...

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۱۰ ق.ظ

تا کنون شده که از درون گریه کنید!؟ نه اینکه دلتان شکسته باشد و  از چیزی اشک بریزید ها نه...

گاهی انسان به جایی میرسد که لبخند میشود عضو رسمی صورتش!

شوخ طبعی میشود جزئی از شخصیتش اما...

در تمام این لحظات دارد از درون گریه میکند،از درون هق هق میکند و هرچه سعی دارد خودش را آرام کند...

انگار کن که یک کودکِ عقب مانده ی ذهنی نشسته است در درونش و بی وقفه شیون میکند و اشک میریزد...

کودک عقب مانده ی ذهنی چه میداند آرامش چیست!؟چه میفهمد آرام باش چیست؟

حالا توهی بغلش کن،نوازشش کن؛اوچه میفهمد معنای کارهایت را؟آنقدر گریه میکند،آنقدر پا میکوبد،آنقدر شیون میکند تا خسته شود و یک گوشه ای بی حال بیافتد...

گاهی با تمام عصبانیتت از دستش میروی کنارش مینشینی...سرش را به زانو میگیری...موهایش را نوازش میکنی و بعد...

بعد که میخواهی بروی؛لرزش دستانش....رنگِ بی رنگِ چهره اش و خشکی لبانش جوری پابندت میکنند که نتوانی ترکش کنی!

و این نشستن همانا و محصور شدن در درونِ خودت همان!

و بعد تو میمانی و لبخندی که عضوی از صورتت شده و شوخ طبعی ای که جزئی از شخصیتت...

  • یاسی ...

گریه نکن عزیزکم...

نظرات  (۱۴)

همین گریه هم نبود که مرده بودیم!
پاسخ:
شاید هم مردیم و ...
بجز لبخندی که می شود عضو رسمی صورتش..... 
کلا تو ابرازات مصنوعی و ظاهر سازی شدیدا ضعییفم به طوری که  همون چند لحظه اول همه چی منتقل میشه به طرف... 

با دردش کاری ندارم 
فقط یکی بگه دوایش چیست؟!!!! :((((
خواهش... از نوع عاجزانه :(
پاسخ:
تظاهر نمیکنم!
بیرونم واقعا همونه،درونم اما...
انقدر مطمئن بودم که مداوا ندارد هیچ وقت پیِ درمانش نبودم!
نمیدونم چرا این پست رو خوندم حس میکنم منو تا حدزیادی به صورت نوشتن نقاشی کردین ...
آفرین به قلم شما ...

پاسخ:
کاش یه نفر پیدا بشه منو به صورت نوشتن نقاشی بکشه و من بدون صرف انرژی بخونمش و لذت ببرم...
آفرین به شما که خوب خودتونو میشناسید : )
و چقدر درد داره همین. لبخند بشه جز صورت و گاهی هم اگه اتفاقای اون همه اشک درونی راهی به بیرون باز کرد همه چشم گشاد کنند که وا تو دیگه چرا...
پاسخ:
چقدر خوب متوجه شدید شما...چقدر دلم همچین کامنتی میخواست،تشکر...
  • آفتابگردون ...
  • میفهمم چی میگی...
    پاسخ:
    چی بهتر از این : )
    عقب افتاده بودن خیلی هم بد نیست.خوبیش اینه که کسی ازت زیادی انتظار نداره!مثل من که از کودک درونم توقعی ندارم:/ولی خداییش بعضی وقتا شورشو در میاره...هی من میخندم هی اون نق میزنه
    پاسخ:
    ازش انتظار ندارن!؟اینروزا آدما از سنگ هم انتظار دارن چه برسه به یه آدم که حالا کمی متفاوته!!
    خوب من توصیه میکنم اون موقع ها شماهم نق بزنید... دلیلشم فکر کنم از تو متن بتونید متوجه بشید!
    آره شده...
    هیچکسم نفهمید چرا
    پاسخ:
    خودتون متوجه شدید چرا!؟
    دقیقازیباس به وب منم بیا
  • احسان خواجه مرادی
  • چقدر زیبا به تصویر کشیدید
    تجسم حسی و قلمتون بسیار زیباست
    پاسخ:
    سپاسگزارم : )
    سلام...
    میدانید...فهمیدنش پنجاه پنجاه است...این ک صورت همیشه خندانتان را همه دیده باشند را میفهمم...ک مسخره باشد دیدنتان در یک حال زار را برای دیگران...
    ولی بی دلیل گریه کردن!!!من ک اگر بودم کودک عقب افتاده توی مغزم را می انداختم توی یک سلول بتنی و درش را محکم میکردم....این ک با دلیل از تو بشکنی...نابود بشوی...فکر و فکر و فکر داغونت کند...را میفهمم...ولی بی دلیلی اش را نه....
    ولی....حداقل اش میدانم سخت است...ک گاهی ب جنون میرسد ادم نه؟
    ک انقدر فکر میکنی ک احساس میکنی تک تک سلول های معده ات را درگیر ماجرا کرده ای...
    امیدوارم همیشه کودک درونتان سالم...و البته خندان...باشد...;-)
    پاسخ:
    بی دلیل از درون گریه کردن واقعا دردناک است...
    دردناک است که صدای هق هق ات را از درونت بشنوی از بیرون قهقه بزنی،انگار به خودت پشت کردی،خیانت کردی...
    و اینکه تمام این جریانات بدون یک دلیل واحد است...از همه چیز دردناک تر است!!
    وحشی درون خود...می فهمم...
    خیلی از کسایی بودند اون رو بروز دادند و بازخورد ها افتضاح بوده.
    پاسخ:
    مشکل این است که به شخصه قصد ابرازش را دارم و نمیتوانم : /

    از این اتفاقا برای ما زیاد افتاده است ..

    ممنون از نظر

    پاسخ:
    کثرتش چندان مهم نیست...شدتش بیشتر آسیب میزند!!
    چی شد مگه که نوشتید خرابکاری ؟
    پاسخ:
    توضیح میدم ; )
    این درجه اطمینانه از کجا نشات گرفته>؟؟!!
    پس چجوری سر میکنی روزها تو ... شب هاتو....یا این زندگیِ سه نقطه رو...
    پاسخ:
    درد و رنج جزئی از وجود هر آدم آدم نسبت به جزای درونی خودش مسلما خیلی آگاهِ و خوب با ابن توصیفات اون اطمینان از این آگاهی نشأت گرفته!
    سر نمیکنم سر میشه : )

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">