یک آتئیستِ خدا پرست

اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی

جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۰۶ ق.ظ


دریافت


پدرم میگوید یک مرد هرجایی که میرود،در جیبش باید یک دستمال داشته باشد،چون همیشه ممکن است زنی در کنارش یک دفعه و بی دلیل شروع کند به گریستن؛او همیشه این جمله را تکرار میکند!

گاهی به شوخی،گاهی برای نصیحتِ جوان تر ها گاهی...

اما هیچ وقت به من نیاموخت وقتی یک مرد درست روبه رویم و چشم در چشمم اشک میریزد چه باید بکنم!

و من هیچ نکردم،هیچ!

وقتی زن باشی و یک مرد جلوی چشمت اشک بریزد،ته دلت شاید از اهمیتی که برایش داری دلت قنج برود و بال در بیاوری.

اما اگر کمی و فقط کمی بیشتر به عمق دلت که بروی،بر باعث و بانی آن اشک ها که خودت بودی فقط و فقط لعنت حواله میکنی! 

+1:دفعه ی بعد که گذرتان به دریا و یا استخر خورد نفستان را حبس کنید و بروید زیرآب،سه بار از هزارو یک تا هزار وشصت بشمرید و بیایید بالا!

این پست دقیقا به منزله ی همان نفس اول پس از سه دقیقه زیر آب ماندن  است!

+2:موسیقی بالا آنقدر خوب است و خوب خوانده شده که میشود با آن گریست،لبخند زد و یا حتی رقصید...

توصیه میکنم بعد از شنیدنش حتما ترجمه اش را هم مطالعه کنید!

+3:دوستی پیام گذاشته بود"کم پیدا"!

بابت کم پیدا بودنم و یا بهتر است بگویم نا پیدا بودنم پوزش میخواهم!

+4:بینِ ستاره های روشن شده ی وبلاگ جای یک ستاره خالیست،دکترجان،پیرمردِ کوچکمان غیبش زده...امیدوارم که دوباره بازگردد!


  • یاسی ...

نظرات  (۲۰)

  • ماهی سیاه کوچولو
  • مردها هم زیاد گریه میکنن از قضا
    شاید بقیه نبینن اکثر وقتاشو
    ولی تلخه قبول دارم
    کم پیدا بودن پوزش نمیخواد که. شما مختارین هرکار که دوست دارین انجام بدین...
    پاسخ:
    زیاد گریستن با اینکه بی دلیل و ناگهانی راشک ریختن زمین تا اسمان تفوت دارد!!
    پوزش از این جهت بود که خودم اصلا از آدمهایی که یکهو غیبشان میزند دل خوشی ندارم!!
  • احسان خواجه مرادی
  • خدا رو شکر زمین خور دارید....
    اگر قابل تحمله و شما هم دوستش داری دلشو نشکن، گناه داره
    پاسخ:
    چه ترکیب دردناک و حال خراب کنی بود واژه ی زمین خور..
    کاش همه چیز به همین راحی ود که شما گفتید!!
    اولین بار وقتی یک مرد روبروی من زد زیر گریه ، بنظرم بی معنی ترین و بیجا ترین و بدموقع ترین گریه ی دنیا بود !
    حتی دلم هم برایش نسوخت..!
    پاسخ:
    من اگه بودم دلم به حال آدمی که بلد نبود کی و کجا و برای چی گریه کنه قطعا میسوخت...
    به نظر من نهایت سختی "زن" بودن همین لحظه ایه که شما گفتی.... و جنگیدن باهاش تا آخرین لحظه عمر ...
    پاسخ:
    چه خوب متوجه شدید!
    :((((

    + سه دقیقه؟!!
    احتمالا باید اون یکی دنیا همو ملاقات کنیم بعدش...
    من تایم گرفتم اخرش یه دقیقه میتونم :)
    پاسخ:
    ملاقات این دنیا رو که نقده ول کردید چسبیدید به یک مشت وعده وعید اخروی؟ :))


    با تمرین افزایش پیدا میکنه;)
    ادامه کلسیم :)) 

    اینجا هم بخون
    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=250260
    پاسخ:
    ادامه ی عرض شرمندگی و سپاس فراوان:))
  • دختری درمِه
  • اوووییی...گریه ی مرد...نه طاقت دیدنشو دارم نه حتی شنیدن صدای گریه ی مرد..دلم یجوری میشه..خیلی میسوزه...
    ولی خب...منطق وعقل هم سرجای خودش باقیه...

    پاسخ:
    ...
    مردها اشکاشون رو توی تاریکی میریزن
    وقتی که تنهای تنها هستن :)
    پاسخ:
    مردهای واقعی:)
    عالللی بود
    پاسخ:
    سپاس.
    روزتوم مبارک
    کاش زودتر برگردین 
    پاسخ:
    دیر برگشتم و دیگه حالا شما نیستی...
    مگه میشه وبلاگ محبوب من بیاد و من نباشم
    سلام ای دوست داشتنی :)
    پاسخ:
    به به سلام جناب گوهری...
    چه خوبه که شماهم هستید همچنان و الا جای خالی سلوچ بسیار حس میشد:))
    ملاقات دنیوی نقدی ؟ :))))
    چرا استرس وارد میکنی یهو به ادم اونم بعد یه سال :)) خخ

    پاسخ:
    استرس که خوبه صراحت کلامم کشته هم داده یه وقتی:)))
    نه
    حجم خوشحالی من از بازگشت شما توی یه کامتت نمیگنچه حقیقتا اگه اسلام دست و بالم رو نبسته بود باید یقه تونو میگرفتم میگفتم اینهمه وقت؟؟ بی خبر اونم؟؟ حق ندارم من دعواتون کنم؟؟

    باید روزی ده تا پست بذارین عوض روزایی که نبودین دربیادااا
    ده ها وبلاگ عوض کردم اما هیچوقت نشد که شمارو دنبال نکنم امید داشتم برمیگردین

    هووووف حیف که دستم نمیرسه :))
    پاسخ:
    باور کنید خوشحالی من بیشتره...
    اصلا از همون اول منتظر دعوا بودم:))توروخدا شما زحمت نکشید من خودم یقمو میسپارم دست شما:)))
    ولی قطعا قبل از اینکه شما منو بکشید من خودم از اینهمه لطف جان به جان آفرین تسلیم خواهم کرد ;)
    امیدوارم نوشته هام  همان کیفیتِ اندک سابق رو داشته باشن تا از خجالتتون دربیام.
    کی به کیفیت اهمیت میده باباا
    کمیت مهمه
    اصن کمیتم نه
    حضور مهمه حضور
    این الان غیبت صغری بود دیگه کبری ش چیه -_-
    پاسخ:
    تیر خلاصو زدید...
    حقا که حضور مهمه!
    نه دیگه صغری کبری نمیکنم:)
    این یه زمانی از خصیصه های بارزه ی من بود
    ولی اخیرا چون متوجه شدم برخلاف ظاهر سخن کسی درواقع دنبال حقیقت سخن نیس و فقط در پی گرفتن تایید مورد طبع خودش هست کمی تعدیل کردم رک بودنم رو 
    مدت زمان زیادی بود... دیگه طعم صراحت کلام داشت از یادم می رفت :)))
    (از این بابت هم ممنونم :)
    حق من بود با همان صراحت میگفتم "کِی؟!" تا طعم واقعی صراحت رو می چشیدید ؛))

    پاسخ:
    هوم
    ولی من صراحت کلامم کم نشده کلا کلامم کم شده:)
    اوه!کِی؟!
    دیگه موضوع داره رقابتی میشه..
    من خودم شخصا عرصه رو برای جوان ترها خالی میزارم و به سمت افق روانه میشم:))
    من کلامم کم بود کمی تا قسمتی صراحتش برای عموم کمتر شده 
    فکر کنم به این باید بگن صراحت کلام توخالی.... :))
    من خودمم آمادگیشو ندارم :))
    اگه افق جا هست منم بیام ؛)
    پاسخ:
    صراحت کلام تو خالی...نامگذاری جالبیه!
    آمادگیشو ندارید؟قصد ادامه تحصیل دارید ینی؟برم دورامو بزنم درستون تموم بشه؟:))))
    فعلا که طبق معمول من راهشو پیدا نمیکنم:/ :))
    وااااااااایی نصفه شبی مردم از خنده :)))))
    قصد ادامه تحصیلمون هم افتاده شهر شما...
    هر هفته میاییم قصد قربت میکنیم برمیگردیم... 
    ولی فعلا بیشتر قصد غربت میشه تا قربت :))
    پاسخ:
    تقصیر خودتونه خب:)) انگار خواستگاریه میگید فعلا آمادگیشو ندارم:)))))
    به به
    به سلامتی،خیلی هم عالی! خیالم راحت شد که دودهای طهران رو تنهایی تناول نمیکنم ؛)
    امیدوارم موفق باشید:)
    در مقابل "تو خالی" بودن کلام باید "آمادگی" هم نداشت دیگر...
    و الا تناسب خلقت بهم میریزد... خخ
    من که ترجیح میدم شیشه ماشین رو بکشم بالا و تو سرمای پاییزی از کولر استشمام کنم :))) (البته قبل از ساعت 17 ما نیز مستفیض می شویم) 
    فقط موندم زمستون رو چطور باید سر کرد :)
    پاسخ:
    دارید فوق لیسانس فلسفه میگیرید یا سفسطه؟:))

    یه چندتا دلخوشی ردیف کنید کنار هم و تهشم بگید،با اینا زمستووونو سررر میکنم...
    به همین راحتی سر میشه ؛)
    خخ..اعم و اخص هستند نه متمایز از هم :))
    گاهی لازم می شود ولی... همه که مث شما پناهگاهی به نام افق ندارند ؛)
    زیباییش اینجاست که پاییزِ فصل های من زمستونه :)
    و دلخوشیش غمی که ریشه دوانیده در ردیف ردیف وجودی من :)
    و شالگردن خیالی که هیچ گاه بافته نشده و دور گردنم میندازم.
    با اینا زمستونو سر میکنم :)
    پاسخ:
    با این اعتقاد شما طرف مقابلتون باید مجهز به سیستم مغلطه باشه که لاقل بتونه یه نفسی اون وسط بکشه:))

    یک شالگردن "با یک طرح خاص" 
    .
    .
    .
    :)
    نه بستگی به سطح و سبک گفتار فرد مقابل داره 

    طرح خاص...؟! :)
    پاسخ:
    اوهوم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">