یک آتئیستِ خدا پرست

شبیه مهاجرانی در غربت

چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۲۴ ق.ظ

چند وقتیست که به واکاوی درونم پرداخته ام.
معمولا هرچندسال  یک اتفاق یا یک حرف مرا وادار به اینکار میکند!
امشب همانطور که روی تختم دراز کشیده بودم و فکر میکردم دریافتم که از دست دادن همیشه یکی از بزرگترین ترسهای من بوده،تا جایی بزرگ که گاهی سعی میکردم هیچوقت چیز چشم گیری بدست نیاورم.
اغلب  واکنشم در برابر آدمهایی که میدانستم دوستم  دارند و فکر میکردم که ممکن است دوستشان داشته باشم اندک اندک فاصله گرفتن و دور شدن بود تا جایی که کاملا از نظر محو شوم! تا همه چیز فراموش شود.
 اینها را گفتم که به خودم بفهمانم چرا هیچوقت برای مدتی طولانی در هیچ وبلاگی نماندم و ننوشته ام.
که بفهمم چرا تا حس کرده ام مخاطبانم یک قدم به من نزدیک تر شده اند رفته ام و پشت سرم را نگاه نکرده ام.
همه ی اینها را گفتم که خودم را با بزرگترین ترسم رو به رو کنم
ترسی که همیشه با من بوده،با من رشد کرده و قد کشیده و آنقدر به من نزدیک بوده که سالها ندیدمش...
این پست شاید نقطه ی پایانی برای ترسم باشد اما یقینا تلنگری ابدی برا تعلیق "خودِ" من است.(1)


+1:هرگز تنها نبودن بزرگ ترین تنهاییست...انسان "خود"ش را از دست میدهد!
+2: چند وقتیست که دست به قلم نبرده ام و شاید همین باعث شود که سرو ته این متن را فقط خودم بفهمم.
+3:شادم از حضور دوباره ام و امیدوارم خیلی دیر برنگشته باشم و باشید و شاد شوم از حضور دوباره تان : )


  • یاسی ...

نظرات  (۵)

سلااااااااام
خووووبی تو؟
کجا بودی انصافا این همه مدت رو :((((
بیشتر از یه سال که هیچ خبری و کوچکترین تجرکی حتی ازت نیس
همه ی این مدت تو بکگراند ذهنیم هر وقت میام بلاگ یادت که میفتادم و یاد یکهو نبودنت یه غم مبهمی ذهنم رو درگیر میکرد :(((
دروغ چرا نگرانت هم شده بودم :((
و دروغ تر چرا دیگر کوچکترین روزنه ی امیدی هم نداشتم از برگشتنت :(
فکر نمیکردم گرفتن یه پاسخ به کامنتِ یک سال پیش اینقد میتونه انرژِی بخش و خوشحال کننده باشه :)

پاسخ:
سلاااااااااام
خوبم شما خوبید؟
یکسال گوشه ی عزلت گزیده بودم:)دیگه گوشه عزلت ازم خسته شد پرتم کرد تو معابر عمومی:))الانم که درخدمت شماییم...
شما نمیدونید دونستن اینکه یکسال تو بکگراند ذهن آدمی بودی چه لذتی داره
بینهایت ممنون که به یادم بودید.


دوباره جا نذارین برینا :))
پاسخ:
چشم:)
طفلی گوشه عزلت هر چه خویشتن داری کرده دیده نه این موجود تکون بخور نیست خودش دست به کار شده :)))))
فعل نمیدونید انتخاب دقیقی بود چون منشاء یک حقیقت ثابتی هست :)
من تصوری از همچین لذت هایی ندارم تو دیکشنریه بکگراند ذهنیم :))
پاسخ:
:)))))
به احتمال زیاد موردی بوده،فقط اون بنده ی خدا صراحت کلام نداشته که بهتون بگه:)
و من هم علم غیب :)))
پاسخ:
:))
این دور شدن و رفتن و رفتن گاهی مصیبته
یه وقت میبینی خودت موندیا
:////
پاسخ:
کاش یکم بترسم ازش-_-

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">